BBC Persian and VOA’s Persian News Network deny Tehran’s accusations of bias and meddling.

The Iranian government has accused the U.S. and Britain of interfering in its elections. Both countries have government-funded broadcasters that offer Persian-language reports.

British Broadcasting Corp.

BBC Persian launched television programming in January to supplement its longtime radio and Internet services. The TV service quickly developed a following in Iran.

Tehran has accused the BBC of contributing to unrest in the country. Behrouz Afagh, head of the BBC World Service’s Asia-Pacific division, said BBC Persian’s transmissions have been jammed off and on for the last two to three days.

On Thursday, Afagh said the service had found a new satellite that would not be vulnerable to jamming from within Iran.

He rejected accusations of meddling or bias.

“All we do is to report what’s going on [on] the ground. It’s factual reporting of what’s happening,” Afagh said. “We’ve had people from all sides, but it’s more difficult to get from [President Mahmoud] Ahmadinejad’s side. But we do reflect their views.”

With foreign reporters restricted in their movements, BBC Persian is relying heavily on videos and photos uploaded by ordinary Iranians, which BBC staff members try to authenticate before posting, the broadcaster said.

It said it also is increasingly airing footage from Iranian state television.

Voice of America

VOA’s Persian News Network offers eight hours of Persian programming daily. Like BBC Persian, it has been inundated with images and messages from Iranian civilians.

Last week, it received 2,000 e-mails during a single hourlong talk show, VOA spokeswoman Joan Mower said. From June 10 to 15, its Internet news pages saw traffic increase more than 200%.

Though VOA is funded by the U.S. government, Mower said, it takes pains to steer clear of partisanship.

“We are congressionally mandated to provide balanced coverage,” she said. “We don’t have in our charter ‘promote democracy,’ ‘change the world.’ “

The Iranian government has intermittently jammed Persian News Network’s broadcasts, often by using microwave trucks to disrupt signals. In anticipation of that, the network sought additional satellite paths for its broadcasts before the election.

The network, which has about 200 employees, operates on a budget of about $17 million.

LATimes.com

21 Responses

  1. i want anti filter
    tanx

  2. I need an anti filter

  3. news

  4. MA FAGHAT HEMAYAT MIKHAHIM AKHARESH CHIMIKHAD BESHE AYAKASI HAST KE KOMAKE MARDOM BOKONE VA HAGHE MARDOM RA BEGIRAD?????

  5. KIST KE MARA YARI KONAD

  6. i need brokenfilter!pls.

  7. ineed news ferecans voa news persian!pls

  8. ba salam vageaan khejalat nemikishid shomaha aslan midoonid hoogug bashar chie aslan shoma koja budid vagti esraiil dasht hezaran nafaro mesl ab khordan mikosht? man 100% motmaennam ke orzeye pakhsh chenin … ro nadarid age janbe darido bi taraf hastid be in soaalam javab dahid aya oona ensan nabudan? aya fagat …?

  9. i need an anti filter.

  10. salam.mardomi ke tu jang ba esrail koshte shodan tuye jang ba doshman budan.man ino midunam ke age esrail ensan budaneshun ro nadide migereft mesle niruye basije iran ta hala 1felestini ham baghi namunde bud……vojdanetun ro ghazi konid duste aziz.

  11. emruz iran dar moghabele niruye be estelah amniati flestiti dgaro tajrobe mikone.

  12. i need a anti filter for commu

  13. روز پنجشنبه در خیابان امیر اباد بودم گاز اشک اوری به طرف ما پرتاب شد این گاز از نوع خط قرمز است وساخت اسراییل که عکس ان را گرفتم اما نمیتونم برایتان بفرستم به گفته دوستی برای درگیری های شهری از گاز اشک اور با خط زرد استفاده میشود نه خط قرمز گاز اشک اور خط قرمز برای خارج از شهر استفاده میشود

  14. نامه سرگشاده علی مهری فعال جنبش دانشجوئی ودانشجوی زندانی در حادثه بیست تیر 78 خطاب به آیت الله خامنه ای در خصوص انتخابات وحوادث بعداز آن (استبداد فقیه، انحراف نظام از جمهوریت، آرمان های انقلاب و میراث شهدا و امام).
    جناب آقای سید علی خامنه ای
    سلام،
    پیشاپیش نخست از لحن نامه معذورم چراکه مامور به ادبیم اما گاهی به مصداق آیه ی شریفه ی ” ان الله لایحب الجهر بالسوء الا من ظلم ” برای روشن شدن حقایق خصوصا در این فضای تملق و چاپلوسی، چار ه ای جز عریان گوئی نمی ماند. البته باید پذیرفت که عریان گوئی غیرازهتاکی است. دوم از آنجا که بسیاری از مردم کشورمان چه در محتوی و چه در مفهوم این نامه بامن هم رای و هم نظر هستند ، بنابراین از واژه ی ” ما” استفاده می کنم:
    اکنون که این نامه را مینویسیم خیل عظیمی از مردم بی هیچ دلیلی و بدون اینکه دخالتی در این ماجراها داشته باشند در زندان اند. براساس شنیده ها ده ها هزار نفر علاوه بر زندان اوین در اردوگاه اسرا ی عراقی در پرند و نیز اردوگاه کهریزک و قم وسایر شهرهای ایران نگهداری می شوند و براساس همین شنیده ها زندانیان اردوگاه کهریزک مورد ضرب وشتم قرار می گیرند و بر اثر این ضرب وشتم ها نیز تعدادی جان باخته اند. و همه ی این ها با همراهی و حتی هدایت نیروهای خارجی ( لبنانی، ونزوئلائی، روسی و…) انجام گرفته است. اکنون فرزندان این ملت تحت هدایت مستقیم ماموران روسی (ک.گ.ب) بازجوئی وشکنجه شده و اعتراف گیری ها ؟! صورت می پذیرد. این ننگ را باید به کجا برد؟ که حکومت مدعی استقلال – نه شرقی، نه غربی – کارش بجائی رسیده است که برای مقابله با ملت خویش دست بدامان بیگانگان شده است. خمینی عزیز برخیز و براین تاراج میراث گرانبهایت – یعنی استقلال کشور- با ما گریه کن!!.
    طی روزهای 25 تا 28 خرداد ماه و علیرغم برپائی عظیم ترین راهپیمائی ها در بعداز انقلاب اسلامی ( تظاهرات میلیونی که فاصله میدان آزادی تا خیابان دماوند را پرکرده بود) کمترین حادثه ای گزارش شده است . متاسفانه بعداز سخنرانی شما در جمعه 29 خرداد، روز شنبه 30خرداد 88 عوامل وابسته به فاشیسم – ونه وابسته به حکومت – که آنرا به تفصیل بعدا مورد اشاره قرار خواهیم داد، حوادثی را رقم زدند که در تاریخ انقلاب اسلامی به تاریکی و زشتی ثبت خواهد شد. مهم ترین انگیزه نوشتن نامه نیز طرح این سوال است که وظیفه رهبری و ولایت فقیه در قبال نفوذ فاشیسم در سیستم چیست؟ و مسیری که اتخاذ شده، کشور انقلاب و مردم را به چه سرانجامی می کشاند؟ آیا امروز شان ولی فقیه تاکید بر وحدت است یا اقدام به جدا سازی و تبیین؟
    روز جدا سازی ها وروز جراحی در بدنه ی انقلاب وجدا کردن غده سرطانی فاشیسم وادامه دادن راه ناتمام امام خمینی که البته شما همین کار را در 29 خرداد 88 انجام دادید اما نه با فاشیسم ؛ با دوستان و یاران انقلاب؛ در حالی که ما با دوستانمان دعوت شده ایم به رحماء بینهم؟!
    همچنین شما در این روز دعوت به وحدت و پرهیز از تفرقه را مرتبا مورد تاکید قراردادید. لیکن دعوت به وحدتی هم که می کنید برای به کرسی نشاندن وتحکیم همان تفرقه ای است که در خلاف جهت انجام شده است. وحدت امری قلبی است و چماق و سرنیزه شاید برای تحمیل کردن و به کرسی نشاندن به کار بیاید ، اما برای وحدت به کار نمی آید وحدت با برابری وبرادری ناشی از آن حاصل می شود و متاسفانه سخنان شما ومواضع یک جانبه و عجیب تان در دفاع از یک جریان افراطی را ه های وحدت و انسجام را از بین برد. اشتباه نشود سکوت، سکوت است و گاهی خیلی بلندتر از فریاد، اما سکوت هرگز وحدت نیست. همانطور که اشاره شد وحدت امری داوطلبانه است اما سکوت حتی ممکن است آتشی زیر خاکستر هم باشد؟! امروز دل نگرانی عمده دلسوزان جامعه ونظام، همین سکوتی است که در حال شکل گیری است.
    ممكن است آنهائي که با بهره گیری از فاشیسم و شیرهای نفتی که در جیب هایشان سرازیر است برای خوشایند شما و بسان كاسه‌هاي داغتر از آش صحبت‌هايي را مطرح كنند و در اين فضاي پر از نگراني مطالبي را منتشر كنند تا مفهومي را القاء كنند كه شما را به مقصود تان نزدیک کند وچه بسا که با شما دشمن ترین باشند. ای کاش ما فهم این را داشتیم که قدر نعمت مخالف را میدانستیم و برای حذف ونابودی آن تلاش نمی کردیم. چه بسا کسانی که تلاش می کنند شما به مقصود خود نرسید، ندانسته بشما خدمت می کنند و شما از آن ناخرسند. در این رابطه توجه شما را به توصیه ی امام خمینی به پسرش احمد جلب میکنم که گفت : از وجود مخالفان استقبال کن ، که از نعمات الهی برما هستند.
    علی ایحال صحبت‌هايي كه قرار است در این نامه ارائه ‌كنيم در محورهاي ؛ قانون و قانونگرايي ، قانون انتخابات و چرخه‌هاي معيوب آن، اقتصاد سياسي جريان احمدي نژاد و امنيت ملي و نگراني‌هايي است كه وجود دارد:
    قانون و قانون گرايي :
    نويسنده‌ي كتاب معروف « يك كلمه» كه در دوره‌ي ناصري حدود صدوپنجاه سال پيش نوشته شده، با طرح موضوع ” قانون ” درست روي نكته اساسي عقب ماندگي ما ايرانيها انگشت گذاشته و لیکن سابقه تحريف موضوع كه صاحبان قدرت و تزوير در قلب واقعيات و واژه‌ها و حقايق داشته‌اند تا از هر فرصتي به نفع خويش سود برده و در نتيجه فرصت سوزي كنند، نگذاشته است كه به كنه ماجرا پي برده و درصد آسيب شناسي برآمده و چاره‌جويي كنيم. ما به دفاع از ميرحسين موسوي و نيز همصدا با ايشان مي‌گوئيم مشكل جامعه‌ي ما بي‌قانوني از يك سو و قانون‌گريزي از سوي ديگر است و همچنان بر اين قضيه اصرار داريم و نشان خواهيم داد كه حق با موسوي است:
    آنچه كه ما در ايران به اشتباه قانون مي‌ناميم «مقررات» است. و آنچه كه حاكمان به رعايت آن الزام مي‌كنند – البته نه خودشان را كه مردم و حكومت شوندگان را- همان مقررات است. مقررات در واقع اراده‌ي حاكمان است كه به صورت نوشته درآمده ولازم الاجرا مي‌شود. همان اوامر ملوکانه كه در دوران سلطنت شاهدش بوديم ( لوح شاهانه) و يا در حكومت اسلامي كه حاكم اسلامي وضع مي كند. البته اين نمي‌تواند قانون باشد بلكه مقررات و لوح است.
    زماني كه پذيرفتيم حاكميت از آن ملت است – كه البته ملت در فرآيند و سازوكار جامعه مدني خلق مي‌شود والا توده‌ي بي‌شكل كه فرصت تفكر سياسي پيدا نمي‌كند فقط در مفهوم مردم كه حق حاكميت را به صورت بالقوه دارند، محدود مي‌شود- ، آن حاكميت از طريق جامعه مدني است كه اراده و قدرت لازمه را براي اعمال نظرات خويش پيدا كرده و محقق مي شود. لذا زماني كه حاكميت ملت را پذيرفتيم و قواي سه گانه بر اين مفهوم بنا شد، قانون خلق مي شود.
    وقتی مردم نظری داشتند همان قانون است و مخالفت با آن مخالفت با قانون. اگر مقررات وفق قانون – نظر مردم – نباشد رعایت آن الزامی ندارد و چنانچه کسی یا کسانی بخواهند از ابزارهای حکومتی برای سرکوب مردم و نادیده گرفتن نظرات آنها و تحمیل خواسته ها و نظرات خود اقدام کنند، اقداماتشان غیر قانونی، حکومتشان نامشروع وغاصبانه است. قانون در جائی ایستاده است که مردم هستند چراکه منشاء قانون مردم هستند. حاکمان – اعم از مجریان ونویسندگان مقررات وقضاوت کنندگان – وکیلان مردم هستند برای انجام امری. بدیهی است حق موکلان همچنان باقی است وهرزمان بخواهند می توانند آن را پس بگیرند؛ اعمال نظر کنند ویا قانون را تفسیر کنند. به مردم نمی توان انگ قانون شکنی زد. قانون شکن کسی است که مقابل مردم – به عنوان منشاء قانون – ایستاده است.
    صرف وجود جمعي بنام مجلس شرط لازم و كافي براي بوجود آمدن قانون نيست چه اينكه در دوره پهلوي هم مجلس داشتيم و مستحضريد كه انتخابات طي مقرراتي كه خود وضع كرده بودند انجام مي‌شد و مردم هم به صورت تزئيني حضور داشتند اما آنچه غايب بود همان قانون بود. البته قصد اصلي كساني كه قانون اساسي مشروطه را نوشتند همان فرض حاكميت ملت بود كه به تدريج جاي خود را به استبداد داد و قانون اساسي و روح آن فراموش شد ودر قانون اساسی جمهوری اسلامی هم همین فرض وجود داشت – و انشاءالله هم امیدواریم به سرانجام نرسیده و ادامه داشته باشد – و بديهي بود كه مجلس‌هاي فرمايشي قادر نبودند بر حسن اجراي قانون -که از شئون مجلس بوده و حتی مهم تر از شان قانون گزاری آن نیز هست – نظارت داشته باشند.
    قانون گريزي محصول مجالس فرمايشي
    مشكل اصلي جامعه‌ي ما قانون‌ناپذيري حکومت شوندگان نيستند كه آنها با زور و زندان و تهديد و تبعید ناچار به تبعيت از مقررات هستند. بلكه معضل اساسی، قانون ناپذيري صاحبان قدرت است. صاحبان قدرت – كه مجريان قانون هستند و مدعاي اجراي قانون را دارند که امروز هم آنرا مشاهده می کنیم – همواره از ابزار قانون در راستاي اهداف شخصي و گروهي و طبقاتي خود سود مي‌برند. البته در حکومت های استبدادي قبح ناديده گرفتن قانون و دور زدن آن از میان رقته و مصداق بارز بي قانوني هستند. و در صورت لزوم و براي حفظ ظاهر نیز با صدور اوامر ملوكانه مجلس فرمايشي نیز تشكيل می دهند تا شكل ظاهري مقررات به صورتي ‌گردند كه اقدامات حاكمان قانوني جلوه كند؟!
    ملاحظه مي‌فرمائيد كه رعايت قانون دقيقاً ناظر به حاكمان است نه حكومت شوندگان و از اينجاست كه نا دیده گرفتن قانون و درست اجرا نکردن آن و نیز دور زدن قانون به هنجار تبديل شده و هركسي سعي مي كند در حوزه‌ي توانايي خود،مبادرت به قانون شکنی كند. بنابراين توصيه حكومت شوندگان به رعايت قانون که خود منشاء صدور و مشروعیت آن هستند ، پاك كردن صورت مساله است. مساله اساسی الزام مسئولان به رعايت قانون است. كه اين البته از طريق مجالس فرمايشي امکان پذیرنيست.
    تشكيل مجالس واقعي، حاكميت ملت را عینیت می بخشد. بنابراین هرگونه چرخه معيوب در نظام انتخابات مانع حاكميت ملت گرديده و سرآغاز حكومت‌هاي خودكامه و استبدادي مي‌شود. در رژيم گذشته ابراز وفاداري به شاه و سلطنت، از شروط اخذ صلاحيت براي نمايندگي ها بود و امروز نيز ابراز وفاداري به ولی فقيه از شروط كانديداتوري است. معلوم است كه نماينده‌اي كه حتي در طول نمايندگي پرونده‌اي مفتوح براي ابراز وفاداري به ولايت دارد نمي‌تواند به وظايف نمايندگي خود بدرستي عمل كند ، خصوصاً در جايي كه رهبر صريحاً از رئيس دولت حمايت مي‌كند. اين چرخه‌ي معيوب باعث مي‌شود تا نمايندگان عملاً به ابزاري جهت رسيدن رهبري به اهداف و منویاتش تبدیل شوند و چنانچه لازم باشد و حاكمان بخواهند حتي قانون را تغيير دهند. بنابراين در این وضعیت چه تضميني وجود دارد كه قانون بدرستی اجرا شود؟ باید این واقعیت را پذیرفت تا اين چرخه‌ باقي است صحبت از قانون و قانون گرائی مطایبه‌اي بيش نيست. و البته مطایبه ای بسیارتلخ!!.
    قانون انتخابات و چرخه‌ي معيوب آن :
    صرف نظر از شرایطی که مقررات ناظر به انتخابات در خصوص کاندیداها قرار داده و اختیاراتی که به شورای نگهبان ووزارت کشور داده شده و عملا چرخه بسته ای را بوجود آورده که از ورود افراد مخالف و خارج از سلیقه حاکمیت جلوگیری می کند والبته بدیهی است بلحاظ شکلی ایرادات بسیاری برچرخه انتخابات وارد است چه در مرحله تائید صلاحیت ها وچه در مرحله اجرا و چه در مرحله رای گیری ، شمارش وتجمیع آراء. شاهد این مدعا نیز انتخابات اخیر ریاست جمهوری بود. نیاز به اصلاح این مقررات بیش از پیش احساس می شود، اما قبل از هر چیز فقدان روحیه ی قانون شناسانه وقانون پذیرانه و تکیه صرف برمقررات خشکی بود که به هیچ وجه رد پای مردم بعنوان منشاء مشروعیت و مقبولیت نتایج انتخابات در آن وجود نداشت. زمانی که بخش اعظمی از ملت به صورت تظاهرات نسبت به عدم اطمینان از نتایج انتخابات اعتراض می کنند، یعنی نتایج انتخابات مشروع نیست ونمی توان براساس آن وکالت کرد. اصرار بر مقرارات خشک و بی روح در مقابل منشاء مشروعیت و مقبولیت – یعنی مردم – موجب وکالت نمی شود؛ نمی توان وکیل را بر موکل تحمیل کرد!!. شرط پذیرش نتایج انتخابات، رضایت طرفین است. وقتی رضایت یک طرف وجود ندارد، انتخابات باطل است مگر این که مجریان و ناظران مرضی الطرفین باشند ویا از سوی جامعه جهانی تعیین شده وبی طرفی آنان محرز باشد، انتخابات را برگزار کرده باشند. تنها در این صورت رضایت یا عدم رضایت طرفین خللی بر نتایج انتخابات وارد نمی کند.
    ما از ابتدا نسبت به عدم رعایت بی طرفی مجریان وناظران دل نگرانی داشتیم و قابل کتمان نیست خود شما هم به آن دل نگرانی اذعان دارید گرچه بزعم خود در راستای سناریوی بی اساس انقلاب مخملی خود ساخته ی تان قلمداد می کنید در صورتیکه برخلاف تصور و اوهام وخیالات شما علی رغم این دل نگرانی بجای این که انتخابات را تحریم کنیم در انتخابات شرکت کردیم و در رسم و آئین مردانگی وجوانمردی که از خصلت های ما ایرانی هاست، خود شما را وکیل وامین ساختیم ولی افسوس که شما رسم مردانگی وجوانمردی را رها کرده و اخلاق را زیر پا گذاشتید. به رسم ما ایرانی ها اگر کسی حتی دشمن، ما را وکیل کند، مجازنیستیم در حق آن جفا کنیم؟! اخلاق شما نه ایرانی بود، نه اسلامی ونه علی وار ! نه تنها امانت را رعایت نکردید، بلکه سنت ها و هنجارها وعرف ایرانی اسلامی وشیعی را هم نادیده گرفتید(گیریم در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته). ما نخواستیم قصاص قبل از جنایت بکنیم به شما فرصت دادیم تا ماهیت خود را آشکار کنید و شما چه ناشیانه! وچه دست پاچه! چنین کردید وبدین ترتیب غیرت ملی مردم را تحریک کردید. و اینک انقلاب – چه مخملی ! چه خونین ! ویا شورش و امثالهم را که نتیجه بی کفایتی و بی تدبیری خودتان است، بفرمائید میل کنید. دیگرا ن را چرا متهم می کنید؟
    “قانون گریز” ان کسانی هستند که مجریان بی طرف نبوده اند و بطور نامشروع نیز سعی در تحمیل مقاصد خویش دارند. لذا می بایست در مقابل آنان ایستاد و پوزشان را به خاک مذلت مالید. وکیل باید بفهمد وکیل است نه صاحب اختیار مردم وبقول خمینی مردم ولی نعمت حکومت اند و آن ها یعنی حاکمان نوکر وخدمت گزار مردم :
    شما در روز 29 خرداد در جمع نمازگزاران آنچنان از نظام انتخابات دفاع كرديد كه بسي مايه‌ي تعجب بود :
    اولاً : شوراي نگهبان در مواقعي كه افراد مورد نظر ايشان رأي نياورده بارها و بارها كل انتخابات را زيرسوال برده و حتي قبح دخالت و دست بردن در آرای مردم در دوره های قبل خصوصا نمایندگی مجلس در بعضي از شهرستانها برخلاف رأي صريح مردم عمل كرده و از راهيابي نماينده واقعي مردم به مجلس جلوگيري كرده است. لذا ابطال انتخابات امر نوظهوري نيست كه اگر امروز اتفاق بيافتد همه چيز زير سوال برود. سخنان رهبري در اين خصوص مايه‌ي تعجب بسيار بود!!
    ثانياً : تظاهرات آرام مردم اصلاً در راستاي فشار بر مجريان يا ناظران انتخابات نبود. بلكه نمايش راي كساني بود كه ادعا مي‌شد 33 درصد آراء مال آنها بوده است. واقعیت این است که احمدي نژاد نتوانست عليرغم در اختيار داشتن و بکار گرفتن همه ي امكاناتي نظير پرداخت حق ماموريت و هزينه‌هاي مختلف وبکارگیری بسيج ادارات و پايگاههاي مقاومت بسيج سپاه پاسداران 65 درصد آراء مورد ادعای خود را به نمايش بگذارد. چنانچه ميسر شود همه‌ي كساني كه به موسوي رأي داده‌اند در همه‌ي شهرهاي ايران به صورت مسالمت آميز و آرام تجمع كنند. معلوم خواهد شد كه چه كسي حائز 65 درصد آراء بوده است.
    ثالثاً : بارها نه تنها قوانين موضوعه نظير انتخابات بلكه ساختار قواي سه گانه نظير قوه قضائيه با طرح‌هاي من درآوردي مثلا ادغام دادستاني در دادگاههاي عمومي و انقلاب و حتي فراتر از آن اصلاح قانون اساسي مطابق سليقه‌اي خاص كه مورد حمايت حاكميت بوده است، بدليل ادعاي اشكالات كاركردي مورد بازبيني قرار گرفته و حتي تغيير يافته . لذا اصلاح چرخه‌ي انتخابات و قانون ناظر بر آن خصوصاً در مقطع حاضر كه نتايج آن با واقعيات مغاير است و اسباب تعجب و حيرت همگان شده است به جاي اين كه در راستاي تقويت حاكميت ملت ارزيابي شده و اصلاحات لازم در آن صورت گيرد، با سياسي كاري درصدد هستيد بر اين چرخه معيوب سرپوش گذاشته و تغيير آن را منتفی نمائيد كه اين از شما بعيد است.
    رابعاً : شما در خطبه‌هاي نماز جمعه ضمن پذيرش تقلب در حد دو يا سه ميليون خواستيد اين استدلال را جا بياندازيد كه مگر مي‌شود 10 ميليون تقلب صورت بگيرد؟! اتفاقاً كساني كه مي‌خواهند مردم دروغشان را باور كنند سعي مي كنند دروغ بزرگ بگويند تا با همين استدلال، مردم خودشان اقدام به اقناع همدیگر كنند. در حالي كه مردم به اين نتيجه رسيده‌اند كه آن 65 درصد آنها بوده‌اند كه به موسوي رأي داده‌اند و اتفاقاً آن را مصداق همان دروغ بزرگه مي‌دانند وباور نمی کنند، ما مانده‌ايم كه شما چرا اين استدلال را القاء مي‌كنيد؟
    خامساً : در تبريز هيأت اجرايي به چه دليل و مجوزي ساعت 30/2 بامداد 23 خرداد به اجبار از محل شمارش آراء و صندوق ها به منزل هدايت مي‌شوند و كسان ديگري باقي ماجرا را بعهده مي‌گيرند؟! آيا اين مسئله نمي‌تواند گوياي اعمال تقلب باشد؟ و در ساير شهرستانها كه ما اطلاعي نداريم آیا امكان چنين مساله‌اي نبوده است؟ چه چيز خاصي بايد اتفاق بيافتد تا قانع شويد كه بدليل صالح نبودن مجريان وناظران، انتخابات صحيح انجام نشده است و بايد ابطال گردد؟ و از همه مهمتر مگر اين مسئله و نيز آراء شمارش شده بيش از صددرصد تعداد واجدين شرايط در 50 شهرستان وبیش از 200 حوزه در حضور ناظرين شوراي نگهبان انجام نگرفته پس چرا ناظرين آنرا به شوراي نگهبان گزارش نكرده‌اند؟ اگر اين را بپذيريم كه بعضي از فقهاي شوراي نگهبان طرفدار احمدي نژاد بودند، آيا اين امكان وجود ندارد كه اين گزارشات به شوراي نگهبان رسيده و بايگاني شده‌است؟ و يا قبلاً توصيه‌ي همسويي با مجريان صادر شده و لذا اصلا نيازي به ارائه گزارش نبوده است در هر دو صورت چگونه مي‌توان به شوراي نگهبان بعنوان ناظر بي‌طرف اطمينان كرد؟ البته که پاسخ منفی است و به چنین شورائی نباید اعتماد نمود.
    سادساً : یادمان نرفته است که صدام حسين بعد از اشغال كويت و عقب نشيني‌اش توسط نيروهاي ناتو در زمان رياست جمهوري‌ بوش پدر مدعي شد 100 درصد مرام عراق در همه پرسي شركت كرده و او را قبول دارند . در شرایطی كه همه‌ي سازوكارهاي برگزاري انتخابات در دست حاكم باشد چه تضميني بر صحت انتخابات وجود دارد؟ طبق اخبار رسيده، ستاد انتخابات كشور حتي منشيان حزب اللهي غيرهمسو را بركنار نموده و طرفداران احمدي نژاد را جایگزین نموده است، آيا اينها دليل كافي براي قصد و نيت تقلب نبوده است؟ والا شفافيت كه لازمه‌ي چنين انتخابات حساسي است چرا بايد توسط خودي‌ها كدر و غيرشفاف شود؟ چرا در بعضي از شعب از اخذ رأي مردم خودداري كرده‌اند؟ آيا در اين فضا كه 85 درصد مردم با مشاركت خود اسباب افزایش مشروعيت نظام را فراهم كرده‌اند، بهتر نبود این مشروعیت را با 95 درصد آراء پررنگ‌تر مي‌كردند؟ آیا این خواسته قلبی هر ایرانی نمی توانست باشد؟ چه عاملي باعث شده است تا از قبول رأي مردم خودداري كنند؟ آيا ترس ناشي از اين نبوده است كه ممكن بود بيش از صددرصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كنند؟ چرا رأي ‌گيري را تمديد نكرده‌اند حتي اگر اين مسأله در يك حوزه‌ي خاص اتفاق افتاده باشد، آيا نمي‌تواند به ضرر رقباي دولت ارزيابي شود؟ در اين صورت آيا بازهم اصرار بر صحت برگزاري انتخابات مي‌تواند مورد داشته باشد؟
    سابعاً : وقتی شما از انتخابات و نتایج آن آنچنان دفاع کردید، مگر کسی میتواند خلاف آنرا بگوید؟ خصوصا شورای نگهبان که عدم بی طرفی اش محرز است؟! در اینصورت، حواله دادن ناراضیان ومعترضان به شورای نگهبان و راه های قانونی که عملا مسدود شده است، چه معنائی دارد؟ واگر نظر، نظر شماست، چرا اصلا رقابت و درگیر کردن مردم با انتخابات که عواقب آن این چنین گریبان حکومت را بگیرد؟ مگر رای مردم تزئینی وبرای پز دادن است؟ هیهات که راه خمینی این بوده باشد و هیهات شهدائی که به فرمان امام ودر راه انقلاب جان خودرا نثار کردند، برای این موضوع بی ارزش ( تزئینی بودن رای مردم) فداکاری کرده باشند. باور امام به رای مردم آنچنان است که شانه به شانه جان لاک و سایر اندیشمندانی می زند که از آنها به عنوان سکولار یاد می شود.
    ثامناً : احمدی نژاد در اولین مصاحبه خبری با صدا وسیما و در واکنش به اعتراضات مردمی با قبول و طرح آن مطالبات و با تغییر 180 درجه ای خود را معترض و حتی به عنوان نماد والگوی تغییر معرفی کرد. در این صورت بطور ضمنی پذیرفت که اکثریت با مهندس موسوی بوده اند و الا کسی که رای 25 میلیونی آورده است، چرا باید به آن پشت پا بزند و مطالبات 13 میلیونی را طرح کند؟ واقعا اکثریت با کی بوده است ؟ پس تکلیف اقلیت 25 میلیونی چه می شود؟
    تاسعاً: متاسفانه نه از زبان شما و نه از زبان مقامات دولتی و نه در صدا وسیما هیچ اشاره ای به ابعاد عظیم راه پیمائی 25 و 26 و 28 خرداد مردم نشد؛ به آرامش آن اشاره ای نشد. وقتی شما مردم را نمی بینید، آرای آنها را خواهید دید؟ وقتی رسانه های ملی تحت امرتان و رسانه های دولتی تحت امر احمدی نژاد واقعیت به این بزرگی را کتمان کرده و بجای آن صحنه هائی از تخریب و در گیری ها را نشان می دهند ویا حتی خودتان در خطبه هایتان، نه تنها اشاره ای به آن نداشتید بلکه سعی کردید از آن تصویری غیر واقعی و مبتنی بر نا امنی ارائه دهید، چگونه بپذیریم ادعاهای شمارا که در انتخابات تقلبی صورت نپذیرفته و همه گفته های شما راست است؟ آیا چنین راهپیمائی هائی اتفاق نیافتاد؟ آیا آرامش آن نمونه ومثالی داشت؟ پس ردپای این حرکت مردم را در کجای سیستم شما میتوان دید؟ پس کو راست گوئی شما ؟ وقتی شما در روز روشن حقیقت به این بزرگی و شفافیت را انکار می کنید؟ در جائی که مردم حضور ندارند و خود شمائید وخود شما امانتداری می کنید؟! چرا باید این ادعا را پذیرفت؟ به زور اسلحه و سرنیزه وزندان؟ این است اپیدمی دروغی که مهندس موسوی می خواست آنرا چاره کند. با دروغگوئی نمی توان به جنگ فساد رقت، نمی توان به مبارزه با فقر پرداخت. نتیجه اش همین می شود که آمارهای دروغ می سازیم و همانطور که مردم مات ومبهوت از نتایج انتخابات هستند، ننجون کروبی هم مات ومبهوت از آمارهای شما می شود ؟! و متاسفانه اینرا نمی توانیم کتمان کنیم که شما با همراهی علنی در این پروژه ها نشان دادید که نقش اصلی ومحوری در گسترش اپیدمی دروغ دارید. آیا این راهم میخواهید انکار کنید؟ بیست سال بعداز امام به کجا رسیده ایم؟ چرا احمدی نژاد بشما نزدیک است آیا در کتمان حقایق و وارونه جلوه دادن آن؟
    هیهات که راه خمینی این باشد.در این وانفسای زندگی چه کسی حاضر است نه بخاطر شامپو وریکا و روغن نباتی و ساندیس بلکه به قیمت از دست دادن همه هستی ها وبودن ها سره را از ناسره جداساخته و راه راستین خمینی را از اینهمه بیراهه که بنام ایشان زده و آراسته اند، آشکار کند؟ آیا خمینی همانطور که در پیام برائت می گوید هنوز هم تنهاست؟ پس ای تیرها، ای زندانها ما را درآغوش گیریدو بسوی خویش فراخوانید که ما ننگ زندگی ذلت بار را ارزانی کسانی کرده ایم که از مسئولیت ومقاماتی که در این نظام تصاحب کرده اند به عنوان فرصتی جهت دستیابی به اهداف ونیات خاص خود سوءاستفاده کرده و کشور ونظام و مردم را بازیچه منافع جناحی و افکار جنون آمیز خود قرارداده و به پرتگاه نابودی هدایت می کنند.
    روز جزا خیلی نزدیک است؛ نزدیکتر از آنچه تصورمی کنید. خوشا بحال کسانی که خون شهدا، راه امام و حکومت را بازی قدرت نمی دانند و در اوج قدرت و فرماندهی حاضرند آن را رها کرده و همانند شهید تجلائی ها و باکری ها در هیات یک بسیجی ساده و بعضا به صورت فردی گمنام با مردم آمیخته ودر صف آنها قرار گیرند، که این کار هرکسی نیست.
    عاشرا: گیریم در این دوره توانستید به این وسیله رای مردم را بگیرید، چهار سال دیگر چه؟ آیا بازهم میتوانید مردم را پای صندوق ها بیاورید؟ دیگر چه کسی سخنان شما را باور خواهد کرد؟ شما هزینه ی این اعتماد سوزی نسبت به نظام را برای بدست آوردن چه دست آوردی پرداختید؟ احمدی نژاد ؟ چه کسی و با چه جراتی میتواند چنین هزینه هائی را متوجه نظام کند؟ مردم عادی که نمی توانند چنین کنند، بدیهی است صاحبان قدرت بدون پاسخگوئی – که همه را مسخر خویش می پندارند- در سایه ی نبودن ساز وکارهای نظارتی موثر وکارا مرتکب آن می شوند!. مگر خدای ناکرده نظام جمهوری اسلامی برآمده از خون شهدا!، همچون رژیم شاهنشاهی یا استبدادی است که حاکمان آن، آدم وحشم کشور را ملک طلق خویش می پنداشتند و به کسی پاسخگو نبودند؟ و مگر کشور ارث پدری رهبر یا هیات حاکمه است؟ حدود اختیار رهبر کجاست؟ و چه کسی برآن می بایست نظارت بکند؟ پس مردم بعنوان ولی نعمت در این بین چه صیغه ای هستند؟ تشریفاتی و تزئینی؟! خدا چی؟ جواب خدا چه می شود؟ لابد خدا هم نعوذباالله … ؟! البته به تصریح قرآن خداوند پاسخگوئی را توسط مردم انجام میدهد – یعذبهم الله بایدیکم – . به نظر ما باید نظام رااز این منظر آسیب شناسی کرد تا هر قدرتی، حتی رهبری هم معاف از پاسخگوئی نباشد و چنین هزینه ها ئی متوجه مردم ونظام نشود.
    آقای خامنه ای !
    وحالا ملاحظه کنید ماهیت واقعی احمدی نژاد را، تا متوجه شوید چقدر مغبون شده اید وچه زیانی متوجه نظام کرده اید و چقدر باید هزینه بدهیم تا این پدیده ی قرن (؟!) را از اریکه ی قدرتی که سوارش کرده اید پائین بیاوریم!:
    اقتصاد سياسي احمدي نژاد :
    فاشيسم درواقع ايدئولوژي طبقه خرده بورژوا بودکه در واكنش به صنعتي شدن و تغيير مناسبات سنتي در اقتصاد و سياست وفرهنگ بوجود آمد. فاشيسم با شعار عوامفريبانه عدالتخواهی و عليه بورژوازي كه در عرصه اقتصاد با استفاده از تكنولوژي و افزايش بهره‌وري نيروي كار و سرمايه، هزينه تمام شده‌ي كالاي توليدي‌اش را بسيار پايين آورده و توان رقابت خرده بورژواهاي سنتي را به چالش مي‌كشيد و با تسخير بازارها آنها را وادار به خروج از صنعت مي‌‌كرد از يك سو و توسعه شهرنشيني و جامعه مدني و تشكيل سنديكاها و احزاب سياسي و گسترش تفكر سياسي موجب تقويت اراده ملت مي‌شد و پايه‌هاي اقتدار سنتي در قدرت را كه در انحصار خاندانهاي قدرت بود به چالش مي‌كشيد و هم چنين با هجوم فرهنگي و تغيير در سامان دانايي جامعه بنيانهاي فكري و اعتقادي را که گفتمان سنتی برای تداوم سلطه و هژمونی خود به آن نیازمند است از سوي ديگر به چالش مي‌كشيد ، به مبارزه برخاست تا مناسبات سنتي را در تمامي عرصه‌هاي پيش گفته احياء كند یعنی در واقع دغدغه اصلی آن ها حفظ منافع طبقه خرده بورژوا بود.
    از اين رو با گسترش بنگاههاي بزرگ اقتصادي و توليدي مخالف بوده و به تقویت بنگاههاي كوچك پرداخته و نيز با اعمال فضاي بسته سياسي و جلوگيري از تشكيل جامعه مدني و احزاب در جوامعي كه حاكم بود آن ها را به جوامع توده‌اي و ذره‌وار مبدل مي‌ساخت تا جنبش‌هاي توده‌اي خود را براحتي بوجود آورد. در این رابطه لازم است به پدیده دروغ و نقش آن در واقیت سازی برای بسیج توده ها و پروپاگاندا در رژیم های فاشیستی اشاره کرد که اصطلاحا از آن به عوامفریبی یاد می شود:
    بديهي است در فقدان جامعه مدني تفكر سياسي رخت برمي‌بست و دروغ و عوامفریبی کارگر می افتاد و از اين رو اختلالي در پروسه ملت شدن ايجاد كرده و منافع ملي كه محصول پروسه‌ي ملت شدن بود، شكل نمي‌گرفت و به منافع حاكمان تغيير مي‌يافت و از ذخاير و منابع مردم و كشور در راستاي اهداف جنبش خود سود مي برد.
    پديده‌هايي چون موسوليني ، هيتلر و فرانكو در جوامع ايتاليا ، آلمان و اسپانيا در دوره‌ي معاصر نمونه‌هاي عيني ايدئولوژي فاشيسم بودند. كه در وحله‌ي اول موجبات نابودي ملت‌هاي خويش را فراهم ساختند و در مرحله‌ي بعد خسارت‌ هاي جبران ناپذيري به بشريت زدند. گرچه آنها در پوشش شعارهاي عدالتخواهانه و نژاد پرستانه به قدرت رسيدند و صاحب رأي مردم شدند اما با گسترش فضاي توتاليتاریانیستی(تمامت خواهانه) خويش برضد دموكراسي برخاسته و با انواع شيوه‌هاي فاشيستي و نظامي‌‌گري قدرت را در چنگال خويش نگه داشته و قاعده‌ي بازي را بر هم زدند تا چرخش قدرت ميان خودي‌ها بماند.
    فاشيسم و نتايج آن :
    فاشيسم با گسترش خرده بورژوازي و مبارزه با بورژوازي هزينه تمام شده كالاهاي توليد داخل را بالا برده و در نبود بورژوازي (سرمايه داري) ملي كه براي تصاحب بازارهاي داخلي با امپرياليسم (سرمايه داري جهاني) رقابت مي‌كند، بازار داخلي را به امپرياليسم واگذار كرده و به دلالي گري و واسطه‌گري بسنده مي‌كند . از سوي ديگر توسعه‌ي علم را در خدمت نظامي‌گري گرفته و كشور را تبديل به پادگان نظامي نموده و در منطقه و جهان اسباب نگراني ديگران شده و به بهانه‌هاي واهي وارد جنگ‌هاي منطقه اي محدود و در نهايت فرسايشي مي‌شود. از اين رو چون به ملت‌هاي ديگر هم آسيب مي‌رساند توجيه خوبي براي ورود بيگانگان و اشغال كشور مي گردد. سرنوشت همه كشورهاي فاشيستي اشغال توسط بيگانگان بوده است.
    احمدي نژاد و فاشيسم :
    شعارهاي عدالتخواهانه و عمدتاً سمت و سو گرفته عليه بورژوازي (سرمايه‌داري) ملي و نه اقتصاد رانتي و دلالي – که مشکل اصلی اقتصاد ملی و ناکارآمدی تولید ملی است -و حمايت وي از بنگاههاي زودبازده و سياست‌هاي ضدتوليدي احمدي نژاد منجر به گسترش دلالي‌گري و نابودي اقتصاد ملي – بجای صنعتی کردن کشاورزی خصوصا راه اندازی صنعت برنج و چای وسایر محصولات کشاورزی و افزایش بهره وری و کاهش هزینه ها و رقابتی کردن محصولات داخلی با رقبای خارجی – و بازكردن درب بازارهاي داخلي بر امپرياليسم و نوامپرياليسم چيني و هم چنين علائق وي به احياء سنت و مناسبات سنتي و همچنين بكارگيري علم و تكنولوژي در جهت گسترش نظامي گري و نيز اهداف جاه‌ طلبانه هيتلرگونه در مديريت جهان كه البته بجاي نژاد پرستي استفاده از آرمان مهدويت به ارث رسيده از تفكرات صهيونيستي و آمريكايي انجمن ضدبهائيت (حجته‌اي) ها كه گسترش فساد و دروغ و تقلب و … را عين خدمت به ظهور آقا امام زمان میدانستند – البته با ظاهر نمايي به تقوا و پنهان شدن پشت ارزشها و حقايق و لوث كردن شعارهاي مبارزه با فساد ، بي‌عدالتي – و پرونده سازي ” قربه الي الله ” و غيره كشور را در آستانه فروپاشي و نابودي كامل قرار داده است و اینجانب اين واضحات را در اواخر سال 76 و اوايل 77 طي دو نامه به تفصيل خدمت شما ارائه نموده‌ام كه در وبلاگ شخصی (www.ali-mehri.blogfa.com) موجود است.
    امنیت ملی و نگراني‌ها :
    یکی ازمولفه های منافع ملی، امنیت ملی است. و امنیت ملی هم مانند منافع ملی محصول فرآیند ملت شدن و تشکیل جامعه مدنی است زمانی که فاشیسم حاکم میشود فرآیند ملت شدن متوقف شده و امنیت ملی و پایدار و همه جانبه نیز تبدیل به امنیت شکننده و یکجانبه و پلیسی حاکمان می شود . چنانچه اکنون نیز در قضیه انتخابات بجای انتخاب مردم و تامین امنیت ملی، بسوی امنیت یکجانبه ی حاکمیت که معمولا آتش زیر خاکستر است ، رو آوردیم.
    ولی فقیه نباید از یک جناح دفاع کرده و بخاطر آن روبسوی امنیت پلیسی آورده وبدین سبب امنیت کشور را بخطر اندازد. اگر امام از ميرحسين حمايت مي‌كرد- صرفنظر از ديدگاه سالم موسوي كه مفيد براي كشور بود- جهت ايجاد تعادل حضور هر دو جناح در قدرت بود و چنانچه نخست وزير نیز همسو با مجلس مي‌شد، قدرت به يكپارچه دست طرفداران شما مي‌افتاد ووحدت ملی فقط در شعار باقی می ماند امام بما یاد داد که فقط در سایه ی برابری است که برادری ها و وحدت می ماند. اگر در شوراي نگهبان و خطباي جمعه و طرفدار امام و دولت موسوي مانند آیت ا… موسوي اردبيلي وجود داشت، آيت ا… امامي كاشاني هم كه با افكار امام مخالفت مي كردند و آيت ا… خزعلي و ديگران هم وجود داشتند ولي شما صحنه سياسي كشور را از وجود مخالفانتان پاک کرده اید كه هيچ، حتی همه را احمدي نژادی مي‌خواهيد. به چه قيمتي ؟ به بهاي به خطر انداختن امنيت ملي وبدست آوردن امنیت شکننده حاکمیت ؟ بيست سال هميشه حرف، حرف شما بوده چه اشكالي دارد بخاطر همین امنیت ملی که ادعا می کنید اگر نگرانی تان واقعی است، اين بار حرف مردم باشد؟ چراکه مردم آرام نخواهند نشست و روح عزتمند و با غیرت خمینی در اراده های این مردم خصوصا در زنان و مردان جوان تبلور یافته است!
    اگر مجريان و ناظران برگزار كننده انتخابات بي‌طرف بودند و نتايج انتخابات مطابق انتظارات مردم بود، اين مسائل پيش نمي‌آمد. اكثريت مردم همانطور كه در انتخابات دوره دوم شوراها و نیز انتخابات دوره ی هفتم مجلس و نیز رياست جمهوري نهم شاهدش بوديم ، اعتراضی نداشتند واتفاقا اگر ملاحظات و علائق و سلايق فوق اراده‌ي مردم كارگر نمي‌شد، با ملاحظه نتایج آرا مطابق سلیقه مردم ، همانند دوره هفتم ریاست جمهوری مردم بجای اعتراض در خيابانها به شعف و شادي مي پرداختند و از نظام و حكومت هم ممنون و متشكر. انصافاً درست است انسان براي جلب رضايت و تامين اهداف خاصي از آبروي نظام هزينه كرده و به مقابله با مردم بايستد؟ شان و وظيفه رهبري چيست؟ حفظ نظام يا تامين نيات و اهداف خاص؟ اگر راست مي‌گوئيد و در انتخابات تقلب و تخلفي و اعمال نظري صورت نگرفته ، صاحبان راي كه نمرده‌اند – حتی بقول آقای بادامچیان و حسینیان مهندس موسوی در حوادث بعداز انتخابات پایگاه خویش را از دست داده است – شما طرفداران احمدي نژاد را در هر شهري در يك روز جمع كنيد و ما هم طرفداران موسوي را در روز بعد جمع كنيم ببينيم كداميك بيشترند. چرا از آن بیم دارید؟ چرا از برگزاری مجدد انتخابات با مجریان بی طرف ترس دارید؟ مطمئن هستیم اگر انتخابات با مجریان بی طرف برگزار می شد، احمدی نژاد حتی قادر نبود بیست در صد آراء را هم بدست بیاورد.
    انصافاً شما داريد زور مي‌گوئيد نه مردم و در خلاف قانون هم همانطور كه در ابتدا عرض شد انگشت اتهام متوجه مجريان و ناظران است كه بي‌طرف نبوده‌اند . شما نه تنها آبروي نظام را هزينه كرديد، بلكه كشور را عملاً در مسيري قرار داديد كه رو به سوي استبداد دارد. انصافاً صحبت‌هاي شما ولايي و بي‌طرفانه نبود. استبدادي بود و متاسفانه بايد بگويیم براي اولين بار طعم استبداد ديني را كه مرحوم طالقاني هشدارش را مي‌داد در استبداد فقيه چشيديم. دیگرتحقيرهايي كه نسبت به مردم مي‌شود را نمي‌توانیم تحمل كنیم و بی تعارف بگوئیم آرام آرام ملاحظه مي‌كنیم چهره‌هاي مصممي را كه روزگاري براي مبارزه با استبداد شاهنشاهي عزمشان جزم بود، مجدداً جزم شده است .
    با توجه به اقتصاد سياسي و نگرش فاشيستي احمدی نژاد كه آينده‌ي كشور را در مخاطره جدي قرار خواهد داد، حمايت شما از ايشان چه معنا و مفهومي دارد؟ اصولا اين افكار و عقايد چه ربطي به آرمان‌هاي پاك شهيدان جمهوري اسلامي و تفكرات امام خميني مي‌تواند داشته باشد؟ اگر ولی فقیه که می بایست حافظ کشور باشد ، چه عامدانه چه از روی اجبار و ناچار کشور و نظام را در اختیار نیروهای فاشیستی قراردهد، آیا ولایت او همچنان برقرار است؟ یعنی دستورات او از جانب حق تلقی شده و می توان از او اطاعت کرد؟ پاسخ قرآن این است ” لاینال عهدی من قوم الظالمین ” و خمینی هم در وصیت نامه خویش ما را به نا فرمانی فرا می خواند.
    چراکه اگر نظام در محتوی ومدیریت از سوی جریان های انحرافی از جمله افکار فاشیستی و حجتیه ای احمدی نژاد تسخیر شود، با چه دشمنی باید جنگید؟ اگر آزادی از بین رفت، چه فرقی می کند چه کسی آنرا ازبین برده روسیه یا آمریکا یا احمدی نژاد؟! اگر خودی بود اشکالی ندارد؟! اگر استقلال کشور از بین رفت، چه فرقی می کند وابسته به انگلیس باشیم یا آمریکا یا روسیه یا هر کشور دیگر؟! وقتی در معنا شکست خوردیم برای چه باید با دشمن بجنگیم و برای چه باید کشته بدهیم؟ در این صورت همانند زمان شاه باید با حکومت وابسته و ضد ملی جنگید در همه جای دنیا مبارزین ملی چنین می کنند. این که نظام حفظ شود یا نه؟! نظامی که محتوایش بجای اینکه اسلامی باشد فاشیستی و وابسته شد، دیگر فرقی نمی کند چه شعاری می دهد؛ اصولا با تعبیر خمینی حکومتی که استقلال و آزادی نداشته باشد اسلامی نیست و همکاری با آن حرام بوده وهرچه در توان داریم برای اسقاطش باید تلاش و مجاهدت کنیم (ان تقوموالله مثنی وفردی). اتفاقا اگر پوسته ی جمهوری اسلامی آن برداشته شود بهتر است.
    منظور امام از اسلام آمریکائی، اسلام کسانی بود که مانند حجتیه ای ها و خشک مقدس ها با مقدس نمائی و دو آتشه نمایاندن خود در حمایت از ولایت و امام زمان همه را در وادی شک وتردید انداخته و با طراحی و ساختن میدان های کاری فرعی توجه مردم را از مبارزه با استبداد و اعمال حق حاکمیت خویش منحرف نموده وبه نقش تزئینی و تعریف شده ی آنان تن دهند – اشاره به سخنان آیت الله یزدی – . و منظور امام از اسلام سرمایه داران و مرفهان بی درد نیز، اسلامی کسانی بود که ثروت خویش را برای بقای استبداد و یا مبارزه با تولید داخلی و گسترش دلالی گری و واسطه بازی بکار می گیرند . کسانی چون وزیر کشور که ثروت خویش را از راه قاچاق گازوئیل و برباد دادن ثروت ملی و باز کردن بازارهای داخلی بر روی امپریالیسم کسب کرده اند، نه کسانی که با تولید ملی و اشباع بازارهای داخلی به مبارزه اصولی ومنطقی با امپریالیسم برخاسته اند. از نظر خمینی اسلام ناب محمدی (ص) ، اسلام پابرهنگان و مستضعفین، اسلامی است که متعهد به فرو دستان وحکومت شوندگان بوده و به یک معنا اصل حاکمیت ملت را در قول عمل پذیرفته و تابع محض مردم است – آنجا که می گوید میزان رای ملت است – حتی در مفاهیم بنیادی واساسی حکومتی این تبعیت از مردم ومتقابلا اقتدار مردمی را پذیرفته است تا آنجا که در حمایت از رفاه وآسایش مردم ولایت مطلقه را برای تحدید شرع و به نفع مردم و تعطیلی بعضی احکام که مانع و مزاحم مدیریت جامعه می شود، مطرح می کند که انصافا حتی از فقه پویا نیز فراتر می رود. که متاسفانه شما نشان دادید همانطور که در زمان حیات امام تفکر وی را بدرستی نشناخته بودید، هنوز هم نشناخته اید و اسلام ناب واسلام پابرهنگان و ولایت مطلقه را وارونه کرده و ابزاری برای سرکوب و حاکمیت فاشیسم ساخته اید.
    بدرستی اگر ما انقلاب را در محتوی باختیم و تسلیم شیوه های فاشیستی شدیم و از جمهوریت نظام پرده ای تزیینی از مردم ماند، حفظ این نظام چه سودی دارد؟ اگر تفکرات صهیونیستی و آمریکائی انجمن ضد بهائیت در ارکان نظام رخنه کرد، و با کودتای سیاسی و بدون خونریزی به سنگر های کلیدی رسید، که متاسفانه اکنون رسیده است ، برای چه باید از این نظام دفاع کرد؟ و برای حفظ آن هزینه داد؟ و آیا دفاع از این نظام مشروعیت و حجیت شرعی دارد؟ جایگاه ولی فقیه در این وضعیت کجاست؟ سمت مردم یا مقابل مردم؟ و اگر مقابل مردم قرار گرفت آیا ولایتش نافذ است؟ یا نه تبدیل می شود به استبداد فقیه؟! و در این میان تکلیف عقلای قوم چیست؟ چه کسی باید از امام وراه او دفاع کند واین کشتی را به مسیر اصلی اش باز گرداند؟
    پرداخت هزينه‌ براي مقابله با ملت براي حفظ احمدي نژاد چه دستآوري براي جمهوري اسلامي – به ثمر رسيدن خون شهدا و آرمانهاي امام خميني دارد؟ جز لعن و نفرين ابدي ملت ايران و ملتهاي ديگري كه در صورت تحقق جاه طلبي‌هاي احمدي نژاد قرباني آن مي‌شوند؟! آدم اگر ازغصه بمیرد تا اين صحنه‌ها را كه بنام امام و شهدا پياده مي‌شود، مشاهده نكند، نبايد بر او ايراد گرفت.
    چهار نكته مي‌گويیم و تمام مي‌كنیم:
    اول اين كه – ترس نتيجه جهل است و مرگ هم برادر ترس . كسي كه آگاه شد ترسش مي‌ريزد و زنده مي‌شود. امروز كسي تبليغات و پروپاگاندای صدا و سيماي رسوا را باور ندارد و كسي گول ژست‌هاي قانون گرايي و امنيت طلبي را نمي‌خورد چه اگر واقعاً خواهان امنيت هستيد خودتان را همراي ملت مي كرديد تا اين مساله از بن شكل نمي‌گرفت. ديديم و ديديد كه تا زماني كه به اصطلاح ناظمان امنيت مداخله غیرقانونی نكرده بودند وبه نص صریح قانون اساسی تن داده بودند وبه كسي تعرض نمي‌شد، راهپيمايي سكوت با شكوه و امنيت خاصي برپا مي‌شد. از زماني كه برخلاف نص صریح قانون اساسی – که ام القوانین است وهیچ مقرراتی نمی توان نافی یا ناقض آن باشد- مانع تظاهرات مردم شديد و آنها را به زور باتوم و‌آبپاش پراكنده ساختيد درگيري متقابل پيش آمد. پس داعيان امنيت ديگران را متهم نكنند كه خود متهم رديف اول هستند.
    تعجب مي‌كنیم چطور است تروريست‌ها نیز منتظر بودند تا شما مردم را از حضور آنان در بين صفوف مردم مطلع كنيد(خطبه های معروف 29 خرداد) و چه گوش بفرمان!!! كه بعد از اوامر شما فعال شدند. گويا از شما دستور گرفتند؟! و اين براي من جاي بسي تعجب بود كه شما از كجا اينهمه مي‌‌دانيد و از رويدادهاي قبل از اتفاق خبر مي‌دهيد؟! اين روش ها در برخورد انصافاً در شأن رهبري نيست ما كه با كسي شوخي نداريم و اين همه خون و شهيد دادن براي بازي نبوده است كه جا بزنيم. سوال جدي ما اين است كه آيا انصافاً رهبري بايد وارد اين بازي‌ها بشود يا طرف مردم را بگيرد و قال قضيه را بكند؟ و جايگاه نظام را هم تقويت كرده و رأي 85 درصدي مردم هم حلال استفاده كننده‌اش باشد. نه اين كه رأي مردم چماقی بشود برای سركوبي همين مردم!
    دوم اين كه – شبیه سازی پروژه بنی صدر با موسوی شدنی نیست چراکه حامیان دیروز بنی صدر امروز حامی احمدی نژاد هستند اتفاقا همانطور که بنی صدر با توکل و توسل به میلیشیای مجاهدین به ضرب وشتم مردم پرداخت؛ مردمی که حامی صداقت بودند و از دروغ های مجاهدین و بنی صدر خسته شده بودند، اکنون این احمدی نژاد است که در وضعیت بنی صدر قرار گرفته با این تفاوت که بجای میلیشیای مجاهدین، گروه های فاشیستی تحت نام های انصار حزب الله، بسیجی و غیره به ضرب وشتم مردم می پردازند. خدا می داند که ما بسیجیان دوران جنگ و امام چقدر دلمان بدرد می آید که بنام بسیجی به ضرب وشتم مردم می پردازند وبا نام ویاد شهدائی چون باکری ها این چنین بازی می شود. این بار حامیان بنی صدر توانسته اند با نفوذ در رهبری، قدرت را بدست گرفته و خط امام را از دور خارج کنند. البته واژه بسیج تنها واژه و ارزشی نیست که مورد تحریف واقع شده، در جائی که نظام وارونه شده است، و همه ی ارزشها مورد سوءاستفاده قرار می گیرند بسیج جای خود دارد ونباید گول خورد و تسلیم تحریف ها شد.
    در زمان خمینی بسیج مورد احترام مردم بود. بسیجی سرش را بلند نمی کرد، عربده نمی کشید. اگر کسی شکایتی از رفتار نامناسب واحد های احتیاط تحت پوشش کمیته های انقلاب سابق داشت، بسیج را پناهگاه خود می دانست. بسیج حامی مردم بود. برای همین هم بعداز جنگ در حوادثی مانند اسلام شهر از بسیج استفاده نشد. وبجای آن با باز تعریف کردن بسیج وجمع کردن لمپن ها و عربده کش ها، پدیده هائی را تحویل جامعه دادند که بعدها مجبور شدند تحت عنوان طرح امنیت و به عنوان اراذل واوباش و مزاحمان امنیت و ناموس مردم همان ها را دستگیر کرده و مجددا سازمان دهی کرده و در مدار بسیج ؟! قراردهند. البته حساب بدنه بسیج از این اراذل واوباش جداست و هنوز هم چشم امید مردم وشهدا وامام برای مقابله با نفوذی های حجتیه ای و فاشیست ها ی مسلمان نما و خائن به وطن به آنان است. براستی امروز بسیج نیازمند حمید باکری ها، مهدی باکری ها ست تا خواب راحت را از دیدگان اجنبی پرستان دین فروش و فاشیست بگیرند.
    مگر خمینی بارها وبارها در وصیت نامه و سخنرانی هایش نسبت به مداخله نظامیان در سیاست هشدار نداده بودند، چرا آنرا فراموش کردید؟ و حتی به آن فعالیت های اقتصادی هم اضافه کردید؟! ونتیجه اش همین شده که اکنون سپاه بدون طی کردن ضوابط حاکم بر مناقصات در پروژه های بزرگ کشور از جمله نفتی مشارکت داشته و نیازی به بودجه حکومتی ندارد وخودسرانه قادر است همه را دور زده و کودتا کند. نامه های سرگشاده وسربسته و… فرماندهان سپاه هشدارهای جدی است که نظام و میراث امام وشهدا را تهدید می کند. البته بازهم همانند بسیج حساب بدنه سپاه مومن انقلابی و وفادار به آرمان های امام وشهداء – که آلوده ی فعالیتهای سیاسی واقتصادی نشده اند- از نفوذی های حجتیه ای و وابستگان به روسیه و بیگانگان جداست و چشم امید مردم بی سلاح و بی دفاع به آنهاست که در لحظه تعیین سرنوشت ملت خویش را تنها نگذاشته و به حمایت از آنان برخاسته و زیاده خواهان و طرفداران فاشیسم ونفوذی های حجتیه ای ها و بیگانه پرستان (در این مقطع طرفداران روسیه) را سر جای خود بنشانند(ان تنصرالله ینصرکم ویثبت اقدامکم).
    سوم این که – باکمال تاسف و سرافکندگی وخفت وخواری باید بگوییم در حالی که

  15. قل اعوذ برب الناس
    قسم به حق مردم

    جناب رهبر فراموش نشود

  16. http://www.youtube.com/watch?v=0N1vsm1GCro

    آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
    حضرت امام خميني مي‌فرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازمي‌دارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار مي‌دهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد مي‌كند و ولايت را از حاكمي كه مي‌خواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط مي‌سازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط مي‌گردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».

  17. رئیس جمهوره قلّابی ما آقای احمدی نجس عجب آدم بی‌حیا و بی‌شرمی هست بعد از اینهمه قتل و آدم کشی‌تازه می‌خواد بره سازمان ملل بگه چطور باید قتل عام کرد و رئیس جمهور هم شد. آقای احمدی نجس و پدر نجسترش آیت الله دشمن اسلامی یک روز جواب این جنایاتشون را خواهند داد حالا هرچقدر برند سازمان ملل عر و تیز کنند. مارو باش هزار‌ها سال تمدن را دادیم دست یک خر ، آقای احمدی خره و یک خر رون، آیت الله دشمن اسلامی. می‌خواد بره اونجا بگه در ایران همجنس باز نیست ولی‌نمیگه کون بچها و طلاب گذاشتند همجنس بازی به حساب نمیآید.اول میکننمون بعد میکشنمون، بد از حقوق بشر و حقوق مردم حرف میزنند. ما دیگه چه ملت خره بدبختی هستیم که اینها شدند حاکممون. لا اِلهَ اِلَّا اللّه
    «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»

Leave a Reply